| کیانوش عیاری صحنه پایانی فیلم سینمایی "سفره ایرانی" را پس از گذشت هشت سال از تولید فیلم اواخر بهمنماه فیلمبرداری میکند. | |
|
وی در این باره به خبرنگار مهر گفت: اواخر بهمن صحنه پایانی "سفره ایرانی" را فیلمبرداری میکنم تا برای اکران آن اقدام کنم. لوکیشن هم یک خانه است. قطعاً سال آینده دو فیلم سینمایی میسازم، ولی در حال حاضر نمیتوانم درباره مضمون آنها صحبت کنم. عیاری "سفره ایرانی" را سال 1379 بر مبنای فیلمنامه خودش جلو دوربین برد. در خلاصه داستان این فیلم آمده است: یک اسکناس هزار تومانی تقلبی در شهرهای مختلف دست به دست میشود و در نهایت به سفر نامعلوم خود در میان مردم ادامه می دهد. در این فیلم 100 دقیقهای پروانه احمدی، مهرداد فلاحتگر، سیامک اشعریون و... بازی کردند و عوامل این پروژه عبارتند از مهدی کریمی و عیاری تهیهکننده، داریوش عیاری مدیر فیلمبرداری، مصطفی کیپور طراح صحنه و پیروز ارجمند تاجالدینی آهنگساز. صحنه پایانی فیلم سینمایی "سفره ایرانی" به دلیل مشکلات مالی موسسه فرهنگی هنری وراهنر تهیهکننده فیلم فیلمبرداری نشد. این فیلم در جشنواره بیستم فجر روی پرده رفت. |

فیلم مستند «عیار ناب سادگی» ساخته احد صادقی که در مورد زندگی و آثار کیانوش عیاری است در مراحل پایانی تدوین است و به زودی آماده پخش خواهد شد.
فیلمبرداری فیلم مستند «عیار ناب سادگی» از اهواز زادگاه عیاری شروع شده است و در تهران ادامه پیدا میکند. همچنین در این فیلم هنرمندان و سینماگران برجستهای همچون رخشان بنیاعتماد، عباس کیارستمی، مهدی هاشمی، داریوش عیاری، ناصر غلامرضایی و بهرام دهقانی در مورد کیانوش عیاری و آثار وی سخن گفتهاند. یکی از ویژگی های این مستند آن است که در فیلمبرداری آن برای اولین بار از دوربین p2 استفاده شده و این مستند به صورت فول اچی دی فیلمبرداری شده است. سایر عوامل ساخت این مستند عبارتند از، کارگردان: احد صادقی، مشاورکارگردان: علیرضا توانا، تهیهکننده: مسعود بهنام، مدیر تصویربرداری: علی لقمانی، صدابردار: حسین مافی، تدوین : امیر حسین حیدری، میکس و صداگذاری مسعود بهنام، دستیار تصویربردار: هادی شلالوند، دستیار کارگردان: سلاله مرادی، مدیر تولید: سعید زینالعابدینی، با همکاری: منوچهر شاهسواری، سیدرضا میرکریمی، مازیار میری، حسن آقا کریمی و علیرضا رئیسیان.

اين كارگردان كه ريشه فعاليت سينمايياش را در دوران پيش از انقلاب در خاك سينماي آزاد پرورش داده است در بسياري از ژانرهاي سينمايي كار كرده است: كمدي (روز با شكوه شهر كوچك، دو نيمه سيب)، آموزشي/ بهداشتي( بودن يا نبودن)، آموزشي/شهري (خانه به خانه)، آموزشي/ خانوادگي (هزاران چشم)، سياسي(تنوره ديو)، اجتماعي پسا جنگي (آبادانيها) كودك (شاخ گاو) فاجعه (بيدار شو آرزو)، بيوگرافيكال (روزگار قريب) و... اما فارغ از اين گونه بنديهاي ظاهري و صوري كه برخي نيز مسامحتا نسبت داده شدهاند، مهمترين ويژگي تاليفات عياري وجود قابليتهاي انساني و شرافتمندانه در راستاي نيل به ايجاد تلنگرها و حركاتي به منظور رسيدن به شرايط بهتر زيستن است.
كيانوش عياري كه 57 سال پيش در اهواز به دنيا آمد، كار فيلمسازي را از سال 1349 با ورود به سينماي آزاد اهواز آغاز كرد و طولي نكشيد كه به يكي از چهرههاي شاخص اين جريان تبديل شد. از جمله فيلمهاي 8 ميليمتري و يا كوتاهي كه طي آن سالها ساخت و مورد توجه فراوان قرار گرفت ميتوان به خاكباران، آواز تابستاني، خاك شير، نبض قطار و آن سوي آتش اشاره كرد كه البته اين آخري سالها بعد توسط خودش به صورت يك فيلم بلند سينمايي بازسازي شد. اولين فيلم بلند او در سال 1364 با نام تنوره ديو ساخته شد و پس از آن به ترتيب فيلمهاي شبح كژدم، آن سوي آتش، روز باشكوه شهر كوچك، دو نيمه سيب، آبادانيها، شاخ گاو، بودن يا نبودن، سفره ايراني، و بيدار شو آرزو را نويسندگي و كارگرداني كرد و البته به موازات اين فعاليتهاي سينمايي 3 مجموعه تلويزيوني را روانه آنتنهاي سيماي جمهوري اسلامي كرده است كه همگي آنها با استقبال چشمگير بينندگان تلويزيون و البته منتقدان و صاحب نظران قرار گرفتهاند.
يكي از بهترين فيلمهاي عياري دومين اثر سينمايي او، شبح كژدم است. اين فيلم كه با هزينهاي معادل شش ميليون و دويست هزار تومان در سال 1365 ساخته شد، داستان جوان فيلمسازي به نام محمود را كه كارهاي 8ميليمتري ميسازد، حكايت ميكند كه شيفتگي خاصي به سينما دارد. او قبلا فيلمي 8 ميليمتري به نام شبح كژدم ساخته كه حالا تصميم گرفته است تا از فيلمنامهاي بر اساس همان سوژه كاري بلند بسازد، اما نبود امكانات مانع بزرگ مسير است. محمود دوستي به نام حسن دارد كه سياهي لشكر فيلمفارسي است. دوستي و رفاقت اين 2 نفر باعث شكل گيري صميميتي ميشود كه بر اساس آن بخواهند دو نفري اين ايده را محقق سازند و با عشق به سينما و سرخوردگي از تمامي كوششها نهايتا قرار ميشود فيلمنامه را به شكل زنده و در زندگي واقعي خويش اجرا كنند. آن دو بر مبناي داستان فيلمنامه، ابتدا از يك جواهرفروشي سرقت ميكنند، سپس محمود به حسن خيانت ميكند و با اموال مسروقه ميگريزد. برادر محمود كه به كارهاي عجيب و غريب او از مدتها پيش مشكوك شده بود، با اعتراف گرفتن از حسن از جريان مطلع ميشود و با كمك او به ردگيري محمود ميپردازد. در پايان محمود را بر فراز تله كابين مييابند و پس از درگيريهايي حسن از فراز آن سقوط ميكند و ميميرد.
كيانوش عياري در جايي راجع به چگونگي شكلگيري اين ماجرا در ذهنش و پيادهسازياش روي فيلمنامه چنين گفته است: «پس از 24 ساعت كه صرف پي ريزيهاي قالبهاي كلي كردم، فيلمنامه را در 4 روز نوشتم. به عبارتي، مجموعهاي متشكل از افكار ناخودآگاه و احساسهاي تلنبار شده و اطلاعات قبلي و انگيزههايي كاملا شخصي به طور ناگهاني مثل يك انرژي مهار شده در يك مقطع خاص و تحت شرايطي ويژه آزاد ميشود. تم فيلم را شايد ناخودآگاه من، از شخصي گرفته باشد. البته جنبه عشق به سينما يا شيفتگي به ذهنيت براي تحقق بخشيدن به خواستههاي دور و نزديك ميتواند انسان را وادار كند دست به كار خلاف بزند. حتي گفته شده است اين فيلم حديث نفس سازندهاش است. به هر حال چون فيلم اثر من است شايد اين حرف درست باشد، ولي نه به عنوان زندگي و ماجراهايي كه بر من گذشته است بلكه مواردي مثل برخورد با تهيه كننده و خاطراتي از پشت صحنه فيلمهاي خودم و سينماي ايران در فيلم دخيل بوده است، ولي هيچ كدام انگيزه شروع تفكر شبح كژدم نبوده. براي تهيه فيلم اولم با خيليها تماس گرفتم حتي به تهيهكنندهاي برخوردم كه براي سرمايهگذاري در تنوره ديو با يك فالگير مشورت كرد؛ آن هم از پشت تلفن كه شكل عوض شدهاش را در همين شبح كژدم ميتوان ملاحظه كرد. به هر حال، افق ديد محمود با من شباهت نزديكي ندارد و من في الواقع به استنتاجي كه در اين فيلم هست؛ اين كه محمود حق دارد فيلمش را بسازد وگرنه به هرز ميرود به افق خودم نگاه ميكنم.»
شبح كژدم تداعي بخش تعليقي است كه مابين دو فضاي آرمانهاي ذهني و واقعيتهاي بيروني سپري ميشود. قهرمان فيلم (محمود) شخصيتي است كه از دنياي فيلمسازي آماتور قصد ورود به عرصه حرفهاي اين هنر را دارد، اما به دليل ناكاميهاي مكرر در اين وادي، خود در قالب شخصيت و كاراكتر داستاني فيلمنامهاش قرار ميگيرد و قصه را مو به مو اجرا ميكند. اين فيلم حديث نفس هنرمندي را بيان ميكند كه طي يك پروسه تحول برانگيز رواني/اخلاقي، از اوج تعالي و موجود در بطن خلاقيت و آفرينش هنري به سوي يك نوع فرومايگي جبري سوق داده ميشود و البته اين نه ناشي از ذات هنرمند بلكه برآمده از موقعيت پيراموني او و فشارها و تنگناهاي بيروني اوست. محمود كه ناتوان از متجلي ساختن ذهنياتش در حيطه هنر است سعي ميكند با فاصله گرفتن از عالم خودش به مثابه يك سوژه، نقش حلقه اتصال بين اين دو را ايفا كند. شايد از اين جهت فيلم تا حد زيادي فيلم گاو داريوش مهرجويي را تداعي سازد، از اين حيث كه در آنجا هم مشد حسن با مسخ شدن در قالب گاو محبوبش، مرگ او راانكار ميكند و حالا در اينجا محمود با بازي كردن در نقش مخلوقش در بستر واقعيت، تلاشي بدفرجام را در راه به اثبات رساندن آرزوها و ايدهآلهايش به خرج ميدهد، اما اگر در او مرگ كاراكتر اصلي فيلم، پايان كار را با بن بست تلخي رقم ميزند، در شبح كژدم محمود قالبي معلق پيدا ميكند و به ويژه اين انگاره در سكانس نهايي اثر (آويزان شدن محمود از تله كابين و برخوردش با واقعيت سرد و عريان زير پايش: مرگ رفيقش، حسن) به نحو بارزي نمود پيدا ميكند. محمود با آن كه سيلي سختي از محيط پيراموني سردش دريافت داشته است (فضاي برفي و سرماي كشنده پايان فيلم را به ياد آوريم) بهرغم تحقق نيافتن نقشهاش طبق فيلمنامه و به رغم مرگ دوستش همچنان زنده است و اين زنده بودن تبديل به مفري براي گريز از بن بست ياد شده ميشود. بر اين اساس فيلم شبح كژدم با وجود تمام تلخي نهفته در تار و پودش، نيم نگاهي هر چند كم سو به آينده دارد و برخلاف فيلم اول عياري، تنوره ديو كه در آن هم قهرمانش مرد و هم آرمانش نحيف نمايانده شد، در اينجا شخصيت اول داستان نفس ميكشد (به علامت زندگي) و گريه ميكند (به علامت ندامت) و هم در بالاي زمين است (به علامت اميدي براي اوجگيري مجدد.) اين نقطه اميد در واقع، حكايت از اوجگيري خود عياري نسبت به فيلم نخستش و مزيد توفيق در آثار بعدياش داشت.
شبح كژدم به لحاظ درونمايه، روايتپردازي مدرن فيلمنامه، اجرا و ميزانسنهاي فكر شده و بازي ديدني جهانگير الماسي و حسن رضايي اثري به ياد ماندني در سينماي ايران است. اين فيلم در عين حال همراه فيلم اجاره نشينهاي داريوش مهرجويي، جزو نخستين فيلمهاي سينماي ايران (به جز تجربههاي ناگزير فيلمهاي اوليه تاريخ سينماي ايران) است كه در بخش خصوصي (هر چند به شكل تعاوني)، از شيوه صدابرداري سر صحنه استفاده كرده است و به عبارتي ديگر از پيش قراولاني است كه حركت پرهيز از الگويي نامناسب هم چون دوبله فيلمهاي ايراني را شكل بخشيد.
|
ابراهيم يزدي دبيرکل نهضت آزادي ايران در ديدار با کارگردان و عوامل تهيه مجموعه «روزگار قريب» از آنان تقدير کرد. در اين ديدار دکتر يزدي مهم ترين عامل موفقيت مجموعه روزگار قريب را بهره گيري از تمايل جامعه به قدرداني از افرادي دانست که در ناخودآگاه جمعي جامعه به عنوان خادمان اين ملت و مملکت شناخته مي شوند. يزدي تاکيد کرد؛ «ملت ايران نسبت به تجليل و هر گونه يادآوري خاطره شخصيت هايي مانند بازرگان و دکتر قريب استقبال مي کنند.» در پايان اين ديدار مجموعه يي از کتاب هاي دکتر بازرگان و نهضت آزادي ايران به کارگردان و عوامل اين سريال اهدا شد و همچنين تقدير نامه يي که به امضاي دبير کل نهضت آزادي ايران رسيده بود به کارگردان اين مجموعه تقديم شد. |
|
|
|
سريال روزگار قريب اگر چه به دليل وقفه طولاني در اواسط پخش، آن گونه که بايد ديده نشد و به نظر مي رسيد و قرار نبود طي آن کسي يا کساني به شکل ناگهاني متحول شوند، از مرد دوزنه هم در آن خبري نبود و هر چه بود، تصويري از واقعيت هاي اجتماعي ايران طي يک قرن گذشته را با همه محدوديت ها ارائه مي کرد. نام کيانوش عياري کافي بود تا به رغم جدي نگرفتن سريال هاي تلويزيوني- به جز سريال هاي طنز- روزگار قريب را دنبال کنم و خوشحالم از اينکه فيلمساز هم نسل ما از پس يک آزمون دشوار سربلند بيرون آمده. ساختن سريال 36 قسمتي درباره ايران معاصر کار ساده يي نيست. درباره چند و چون اين کار و آنچه بر عياري گذشته با وي گفت وگو کرده ايم که مي خوانيد. |

|
|
|
مهدي علينقي پور در ميان سريال هاي پخش شده از تلويزيون در طول سال هاي اخير کمتر اثري وجود داشته است که اقبال مخاطبان، توجه منتقدان و تقدير مسوولان را به صورت يکجا در خود داشته باشد. بي شک سريال روزگار قريب يکي از توليدات فاخر چندسال اخير سينما بوده است که از ويژگي مذکور بهره مند است. در اين ويژگي دلايلي مترتب است که طبيعتاً پرداختن به تمامي آنها در اين مقال نمي گنجد؛ ويژگي هاي فني و هنري سريال که فراوان به آنها پرداخته شده است و از جمله در نوشته يي به همين قلم و به مناسبت مصاحبه با کارگردان محترم سريال در هفته هاي آغازين پخش از تلويزيون در روزنامه اعتماد به چاپ رسيده است. در اين نوشته سعي مي شود به زوايايي از روزگار قريب اشاره شود که پيش از اين کمتر به آنها پرداخته شده است. 1- راز موفقيت سريال در چه چيزهايي نهفته است؟ اگر از شما بخواهند در مورد يک شخصيت علمي که خدمات کم نظيري به مردم و کشورش کرده است يک مجموعه داستاني بسازيد چه مي کنيد؟ سراغ کدام وجه از زندگي او مي رويد که علاوه بر بيان ويژگي هاي شخصيتي و علمي وي، جذابيت هاي داستاني را هم در خود داشته باشد؟ عياري در اين راه سراغ بهترين گزينه هاي موجود رفته است. انتخاب مفاهيم ازلي و ابدي و تلفيق استادانه اين مفاهيم در زندگي دکتر قريب باعث شده است که بيننده شاهد قصه يي جذاب و در عين حال وفادار به شأن و شخصيت علمي و اجتماعي دکتر قريب باشد. مفاهيمي همچون عشق، مبارزه در راه ايمان و اعتقاد، تلاش در راه اهداف ارزشمند زندگي، خدمت به هم نوع، خانواده دوستي، زيرپا گذاشتن حق در قبال مصلحت انديشي و راحت طلبي و... در کليه ادوار تاريخي وجود داشته اند و از اين پس هم وجود دارند. فرقي هم نمي کند در کدام دوره تاريخي و در چه منطقه جغرافيايي از اين مفاهيم صحبت شود. در هر حال تاثير خود را بر مخاطب خواهد گذاشت. نکته يي که در اين ميان مهم است شيوه بهره گيري از اين مفاهيم و نحوه تلفيق اين مفاهيم محتوايي در قالبي فني و هنري است که مي تواند ميزان توانمندي نويسنده و کارگردان را نشان دهد. قطعاً نويسندگان و کارگردان هاي زيادي هستند که از مفاهيم بنيادي انساني در خلق آثار خود بهره برده اند اما به دليل اينکه فرم و محتوا تطابق لازم را با يکديگر نداشته اند اثر آنها موفق نبوده است. شغل دکتر قريب، جامعه يي که در آن زندگي مي کند، خانواده او و شرايط تاريخي کشور باعث شده همگي دستمايه هاي ارزشمندي در اختيار نويسنده قرار دهند تا بتواند قصه خود را در اين شرايط با هنرمندي هر چه بيشتر روايت کند. به راستي اگر قرار بود شما مضموني همانند «درد مردم داشتن» را در قالب يک اثر داستاني بيان کنيد، راهي خلاقانه تر و جذاب تر از شيوه روزگار قريب سراغ داشتيد؟ 2- به يک دليل کاملاً واضح، در طول ساليان اخير فيلمسازان و کارگردان هاي سريال هاي تلويزيوني کمتر رغبتي به انتخاب قصه هاي مربوط به دوران پهلوي نشان مي دهند. آن هم به هم خوردن بافت معماري و شهري موجود و ظهور نمادهاي مدرني است که در جاي جاي شهر ديده مي شود. معمولاً قصه هاي تاريخي مربوط به زمان قاجاريه و صفويه انتخاب مي شوند. اما عياري گاهي قصه خود را در دوران پهلوي اول و دوم روايت مي کند و با تمهيدهايي که مشخص است از مرحله فيلمنامه به آنها فکر شده است از معضل مذکور مي گذرد. طراحي قصه در فضاهاي بسته تر و قابل کنترل، استفاده از تروکاژهاي سينمايي و استفاده از معدود آثار به جا مانده از دوران پهلوي شيوه يي است که موفقيت کارگردان را در اين کار باعث شده است. البته باز هم جاي خالي نماهاي عمومي از شهر در سريال عمدي است و اين مساله همچنان جاي خالي يک شهرک سينمايي جامع و استاندارد را يادآوري مي کند. 3- عياري با اين اثر ثابت کرد مي توان قصه يي را انتخاب کرد که آدم هاي آن واقعي هستند و بعضاً هنوز زنده اند اما کمترين اعتراضي به آن نشود. گويا اين مساله تبديل به يک عادت شده است که همين که در يک اثر تلويزيوني يا سينمايي صحبت از يک شخصيت يا يک طبقه اجتماعي يا شغلي مي شود، سيل اعتراض ها، بيانيه ها و مخالفت ها با آن اثر از راه مي رسد و هر کس يا طبقه يا گروه شغلي خود را مصداق توهين روا شده در متن سريال يا فيلم دانسته و خواهان عذرخواهي و توضيح سازندگان يا مسوولان مربوطه مي شود و معمولاً بخش عمده يي از انرژي سازندگان صرف توضيح و توجيه مسائل پيش آمده مي شود و البته عموماً هم اين توضيحات دردي را دوا نمي کند و طرف معترض هم در بيشتر موارد قانع نمي شود. به راستي مشکل در کجاست؟ در فيلمنامه، کارگرداني، کم طاقتي اقشار مورد اشاره يا ناآشنايي آنها با اصول درام و ماهيت سينما و تلويزيون يا تمامي اين موارد؟ آنچه در مورد روزگار قريب صادق است توانايي عياري در پشت سر گذاشتن اين بخش حاشيه يي ولي مهم است. شايد بتوان پشتوانه پژوهشي محکم و بهره گيري از مشاوران و کارشناسان آشنا به موضوع را يکي از رازهاي موفقيت عياري دانست. يکي از ساده ترين و دم دستي ترين شيوه ها براي گذر از اين مساله نشان دادن ويژگي هاي مثبت در تمامي آدم هاي قصه بوده و اينکه اساساً در شغل يا طبقه مورد نظر آدم منفي با رفتارهاي منفي وجود ندارد. اما عياري اين شيوه را انتخاب نکرده است. در روزگار قريب هر نوع آدم با ويژگي هاي مختلف رفتاري و شخصيتي را شاهديم. از پرستار عبوس و کج خلق گرفته تا دکتر پول پرست و بي توجه به رنج بيماران محروم و کم درآمد. اما اينکه چرا کسي اعتراض نکرد را بايد در نوع نگاه کارگردان و نويسنده و شيوه شخصيت پردازي ها و نحوه طرح خصلت هاي منفي آنها جست وجو کرد. در واقع اين خصلت ها به قدري شخصي شده و اختصاصي در مورد هر يک از شخصيت ها به تصوير کشيده شده است که تعميم اين رفتار به کل افراد آن طبقه يا حرفه تقريباً غيرممکن است و اتفاقاً اين گونه به تصوير کشيدن آدم ها سبب اعتماد مخاطب به قصه شده و آن وقت است که خصلت هاي مثبت و رفتارهاي ارزشمند ديگران بيشتر به چشم آمده و باورپذيرتر مي شود. ضمن اينکه فضاي واقع گراي قصه در کمک به نويسنده و کارگردان در رسيدن به چنين موقعيتي نقش غيرقابل انکاري داشته است. 4- نمي دانم چرا در طول پخش اين سريال آمار دقيقي از درصد مخاطبان آن اعلام نشده يا اگر هم اين کار شده به گونه يي نبوده است که شاخص باشد. و به عنوان مثال از شيوه هايي که در مورد ديگر سريال ها استفاده مي شود که به زور مي خواهند موفقيت سريال کم مايه و ضعيف خود را با استناد به درصد مخاطبان جبران کنند در اين کار وجود نداشته است و گويا بعضي از دوستان چندان هم دل خوشي از ميزان موفقيت سريال روزگار قريب ندارند. به فرض پذيرش شيوه آمارگيري و صحت آمار ارائه شده براي مخاطبان سريال هاي مختلف آيا مي توان صرفاً با استناد به درصد بالاي مخاطبان يک اثر هنري آن را اثري شايسته دانست؟ بگذريم از جنجال هايي که حضرات راه مي اندازند و فضايي که ايجاد مي کنند تا مبادا کسي انگشت روي ضعف ها و ناتواني هاي آنان بگذارد.اما در مورد روزگار قريب اين گونه نبوده و نيست. عياري و اثرش هر دو با وقار و به شيوه يي فاخر يکديگر را مطرح کرده و هر کدام بيانگر ويژگي هاي آن ديگري است. روزگار قريب مشکي است که خود مي بويد. 5- حيفم مي آيد اين مطلب را تمام کنم اما اشاره يي نداشته باشم به يکي از قسمت هاي سريال که به گمانم يکي از کم نظيرترين نمونه هاي درخشان توليد شده در تلويزيون ايران است. قسمتي که يک مادر به خاطر فقر و نداري، قصد دارد خود و فرزندانش را سر به نيست کند. به قدري همه چيز در اين قسمت سر جاي خودش است که نمي توان کوچک ترين ايرادي را بر آن وارد دانست. ضمن اينکه آنچنان بيننده را درگير مي کند که تا مدت ها نمي توان آن را فراموش کرد. اين احساس در موقع ديدن قسمت هاي اندک سريال هزاران چشم و البته فيلم تحسين برانگيز بودن يا نبودن هم به بيننده دست مي دهد. 6- گويا رنج هاي مردم ما پاياني ندارد. هر چقدر هم که جلو رفته باشيم و پيشرفت کرده باشيم باز هم مشاهده روزگار قريب اين مساله را به ما يادآور مي شود که انگار قصه نه مربوط به 40 سال پيش ما که مربوط به همين روزگار خودمان است و اين است آن رازي که به آن اشاره رفت. يعني طرح مفاهيم انساني و بنيادي که هيچ گاه کهنه نمي شوند. 7- شخصاً از کيانوش عياري و بانيان ساخت اين سريال سپاسگزارم که باعث شدند با يکي از مفاخر کشورم آشنا شوم و به شناخت بيشتر او و ديگر مفاخر اين سرزمين تشويق و ترغيب شوم و همواره خود را موظف مي دانم هنگام روبه رو شدن با عياري (که اکنون او نيز يکي از مفاخر اين سرزمين شده است) کلاهم را به احترام از سر بردارم. |
| نهمين جشنواره بين المللي رنگين کمان در لندن شاهد نمايش دو فيلم سينمايي از ايران بود. |
![]() |
| به گزارش "راه فیروزه "،در برنامه امسال اين جشنواره که در شرق لندن در حال برگزاري است و عمدتا به سينماي آسيا تعلق دارد، فيلم هاي ،،بيدار شو آرزو،، به کارگرداني "کيانوش عياري " و کارگران مشغول کارندساخته "ماني حقيقي " در کنار فيلم هايي از کشورهاي ديگر آسيايي شرکت دارند. جشنواره سينمايي رنگين کمان که از پنجم خرداد آغاز شده ،تا هجدهم خردادادامه خواهد يافت .بيدار شو آرزو، داستان کاوش يک زن تنها پس از فاجعه زلزله بم براي يافتن وابستگان ناپديد شده خود و ياري رساني وي به ديگر بازماندگان زلزله است .رياست کميته برگزاري و هيات داوران امسال جشنواره رنگين کمان به عهده "درک مالکم " يکي از سرشناس ترين منتقدان سينمايي اروپا و رييس انجمن بين المللي منتقدان فيلم است . کارگران مشغول کارند بر اساس طرحي از عباس کيارستمي سينماگر ايراني ساخته شده و درباره مواجهه چهار دوست قديمي در يک جاده کوهستاني با يک تخته سنگ عجيب است . |
اگر بخواهيم راجع به آنها فيلم بسازيم و اين باعث اعتراض آن صنوف بشود بايد عرض كنم كه اتفاقاً من هميشه قند تو دلم آب مي شد از چنين مواردي كه مي بينم يك صنفي اعتراض مي كند اگر يك فيلمي بر عليه يك فيلمي بر عليه شان ساخته شده يا آنها را به زير سؤال كشانده يا نقد كرده اين را من واقعا گوشه اي از بتن مدنيت مي دانم فكر مي كنم كه اگر ما به يك صنفي اجازه ندهيم كه اعتراض بكنند به محصولي كه آنها را نقد كرده دقيقا آب در هاون كوبيدن خواهد بود
گمان مي كنم اينجا آن چيزي را كه احتمالاً خانم ميلاني و ديگر دوستان از جمله خود بنده نگرانش هستيم شايد واهمه اي باشد كه از نگاه مثلاً قوه قضاييه در ارتباط با قضاوت راجع به يك فيلمسازي كه پيش از انقلاب مطرب تلقي مي شد بعد از انقلاب بعضا البته بعنوان نق نقوهايي كه فقط و فقط بلدند جامعه را نقد كنند و هيچ نگاه خير آلوده اي ندارند و به نظر مي رسد كه شايد در يك چنين داوري ممكن است قوه قضاييه بدون هيچگونه ترديدي حق را به صنوفي بدهد كه فيلمساز ناچار هست كه در مقابل آنها سر تعظيم فرود بياورد و ديگر بار جرأت نكند از اين آزادي مشروع خودش استفاده بكند
بله واقعا اگر ما هم اين جسارت را داشته باشيم كه ضمن اينكه يك صنفي را به حق نقد مي كنيم اين انتظار را هم داشته باشيم كه در قضاوت نهايي مظلوم واقع نخواهيم شد بعنوان فرزندان نق نقوي يك جامعه نكته بعدي را عرض كنم خدمتتان حدود دو دهه پيش آقاي كيميايي نمي دانم تو اين جلسه هستند يا نه يك صحبتي را كردند كه بد نيست من تكرار كنم ايشان مي گفتند فيلمسازان ايراني بسيار كوتاه قد تر از فيلمهاي خودشان از محصولاتشان هستند معناي صحبت آقاي كيميايي همكار پيش كسوت بنده اين بود كه شرايط فيلمسازي در اين كشور بصورت طبيعي اين امكان را نمي دهد تمام استعدادهاي بالقوه يك هنرمند يك فيلمساز به بهره برسد و بالعكس
ايشان اشاره مي كردندكه يك فيلمساز امريكايي فيلمهايي را كه عرضه مي كند بسيار قد بلندتر از تمام بضاعت و تواناييهاي خودش هست اين درست است اين تعبير مشمول مثلا فوتباليستهاي ما هم هست اين حتي گسترده تر از اين هم مي تواند مورد توجه واقع بشود كه حتي مثلا خاك زرخيز خوزستان هم به درستي مورد استفاده قرار نمي گيرد خاكي كه در نوبت سوم كاشت سالانه اش مثلا ممكن است يونجه در آن كاشته بشود در حاليكه خوب واقعا امكان بهره وري بيشتر از آن هست
وقتي از يك چنين خاكي امكان بهره وري هست از فيلمسازي با دانش و تجربه بسيار حتماً انتظار بيشتري هست از ديگر سو باز به واريته خودم ادامه بدهم عرض مي كنم خدمتتان كه از دوران نوجواني ياد گرفته بودم كه اگر من يك اثري را از يك نويسنده بزرگي مثل ماركز اگر مي خوانم قرار نيست كه به عقبه آن به مسائل خصوصي و زندگي خصوصيش بپردازم و ببينم كه ايشان در زندگي خصوصيش شيطنتهاي فراواني داشته پس بنابراين مي بايستي آثار اين آدم هم به زير نقد كشيده بشود و براساس يك چنين نگرشي رشد كردم و در اين سن بالاي پنجاه سال هم بر اين باور هستم كه حق دخالت در زندگي خصوصي كسي را ندارم ولي چيزي كه من را وادار مي كند كه قبل از اينكه من براساس آثار همكارانم باهاشون آشنا بشوم بهشان بپردازم
متأسفانه مسائل خصوصيشان هست يعني اينكه اين همكاران بزرگوار بنده طبق گفته آقاي كيميايي آثاري را كه دارند عرضه مي كنند خلق مي كنند مطلقاً در حد و قواره هاي بضاعتشان نيست عمدتا زندگي هاي نابساماني دارند و اين دقيقا برمي گردد به شرايط و نوع نگاهي كه ممكن است به يك هنرمندي كه پيش از انقلاب چندان خوشنام نبوده باشد كه خوب خوشبختانه دوستاني كه صحبتهاي زميني در اين جلسه داشتند عمدتا به اين مسئله اشاره داشتند و ضمن تأييد فرمايشات آقاي شمقدري به يك نكته اي هم عرض كنم كه صرفاً به دليل رعايت عدالت در ارتباط با برخي از فيلمسازاني كه فيلمهايشان در فستيوالهاي خارجي مورد تقدير واقع شده كه خوب آقاي مجيدي هم اشاره اي به يك شكلي به اين مسئله داشتند
من هم بايد عرض كنم اگر ناچار هستم اشاره اي به خودم داشته باشم استدعا مي كنم فقط و فقط براي رعايت عدالت اين را بهش توجه كنيد حدود دوازده سال پيش سال 1372 فيلم آباداني هاي بنده براي فستيوال كن انتخاب شد مسؤول فستيوال مستقيما به منزل ما زنگ زد و گفت كه شما بايستي بخشي از صحنه هاي فيلم بسيار سياه و تيره خودتان را كم كنيد تا اين فيلم قابل نمايش در فستيوال كن باشد
خوب دانستن يك چنين مطلبي در يك چنين جمعي كه و اصولاً در فضايي كه عمدتا بر اين مبنا طراحي شده كه هر فيلمي كه از ايران در خارج از كشور پذيرفته مي شود و احتمالا مورد تقدير واقع مي شود مي بايستي فيلمي خودفروخته باشد كه متأسفانه در مواردي من اين را مي پذيرم ولي شگفت انگيز خواهد بود كه اين حرف مطرح بشود كه در يك مورد حداقل آن هم يكي از مسؤولين فستيوال معتبر مستقيما به من گفتند كه ما نمي خواهيم انتخاب فيلم شما صرفا به دليل نمايش سياهي ها و تيرگي هاي كشورت باشد
من اگر اينجا ممكن است خودم را زير سؤال برده باشم فقط و فقط خواهشم اين است كه بنوعي يك عدالتي هم رعايت بشود برخي از كارهاي بزرگ برخي از فيلمسازان ما مثلا آقاي كيارستمي حتما مي بايستي مورد تقدير واقع بشود بدليل اينكه ايشان هم بعنوان يك ايراني بعنوان يك سفير ايراني براي كشور ما اعتباري كسب كردند كه اين اعتبار فكر مي كنم آقاي شمقدري حتي براي خود حضرتعالي هم محترم خواهد بود شكي ندارم
بههرحال متشكرم كه اين فرصت به من داده شد و دوست داشتم در يك فرصت بيشتر درباره حق جواناني كه دارند پا به عرصه فيلمسازي مي گذارند و يك مقداري هم با تنگ نظري هايي از جانب ما پا به سن گذاشته ها برخورد مي كنند روبرو هستند مطرح كنم ولي روي هم رفته دغدغه و نگراني است كه مطمئن هستم خود حضرتعالي هم در اين ارتباط چون هميشه در ارتباط با جوانها داشتيد هست. متشكرم.
كيانوش عياري فيلمسازي است كه روي هر موضوعي دست گذاشته جذاب و غافلگير كننده بوده و اغلب مورد ستايش منتقدين نيز واقع شده است.عياري هيچگاه براي رفتن به سمت سوژهاي هراسي به دل راه نداده است. «روزگار قريب» تازهترين اثر عياري است كه نزديك به چهار سال با آن درگير بوده و اكنون روزهاي پاياني تصويربرداري را سپري ميكند. با وي درباره تجربه ساخت اين مجموعه تاريخي در شهرك غزالي و درون يكي از واگنهاي گارماشين به گفتوگو نشستيم.
- خيلي خسته كننده بود و ميتوانست حتي به انزجار هم كشيده شود، اما در كنار آن سختيها، لذتهاي خاص خودش را هم داشت